أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
111
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
كه ايشان متابعت باطل كردند و پسر و « 1 » شيطان بودند و آنان كه مؤمن بودند متابعت حقّ كردند آنگه گفت [ كَذلِكَ ] همچنين مثلها زند خداى تعالى براى مردمان تا ايشان حق از باطل و نيك از بد بشناسند . [ سوره محمد ( 47 ) : آيات 4 تا 6 ] فَإِذا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقابِ حَتَّى إِذا أَثْخَنْتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثاقَ فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَ إِمَّا فِداءً حَتَّى تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزارَها ذلِكَ وَ لَوْ يَشاءُ اللَّهُ لانْتَصَرَ مِنْهُمْ وَ لكِنْ لِيَبْلُوَا بَعْضَكُمْ بِبَعْضٍ وَ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَلَنْ يُضِلَّ أَعْمالَهُمْ ( 4 ) سَيَهْدِيهِمْ وَ يُصْلِحُ بالَهُمْ ( 5 ) وَ يُدْخِلُهُمُ الْجَنَّةَ عَرَّفَها لَهُمْ ( 6 ) چون بينيد كافران را يعنى كافران حربى را بزنيد گردنهاى ايشان و بكشيد ايشان را تا آنگه كه غلبه كنيد بر ايشان و در دست شما اسير گردند بند محكم بر ايشان نهيد پس آنگاه يا منّت نهيد بريشان و رهاشان كنيد يا باز خرند خود را و شما ايشان را باز فروشيد تا آنگه كه بنهد حرب او زار و آلات خود را يعنى اهل حرب آلات حرب را از سلاح و غير آن بنهند . و گفتهاند : تا آنگه كه اهل حرب كه كافراناند آثام كفر و اجرام شرك را بنهند و مسلمان شوند . در حكم آيت خلاف كردهاند بعضى گفتند كه : منسوخ است بآيهء « فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ » و اين قول قتاده و ضحّاك و سدّى است و ابن جريج و بعضى گفتند كه : محكم است و امام مخيّر است ميان قتل و منّت و فدا . و رسول ( ص ) روز بدر همچنين كرد عقبة بن معيط را و نضر بن الحارث را بكشت و ديگر اسيران را فدا بستد و رها كرد ، و آنچه روايت اصحاب ماست آنست كه هر اسير را كه بگيرند پيش از آن كه حرب در باقى شود « 2 » امام مخيّر است ميان آنكه بكشد يا دست و پا ببرد باختلاف يعنى دست راست و پاى چپ ؛ يا فدا بستاند و رها كند ؛ و يا ببندگى گيرد . [ ذلِكَ ] يعنى حكم اهل حرب اين است كه گفته شد و اگر خداى خواهد داد ازيشان بستاند و انتقام كشد و كار ايشان كفايت كند بىآنكه تكليف قتال كند و ليكن تكليف قتال كرد تا بعضى را ببعضى امتحان كند تا محقّ از مبطل جدا گردد و دعويها
--> ( 1 ) - يعنى پيرو . ( 2 ) - در برهان قاطع گفته : « در باقى شدن كنايه از چيزى نماندن و تمام گرديدن و آخر شدن و وجود نداشتن باشد » .